سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

66

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ « * » بيخ خويشتن بينى را پرورش مده به عمل طرفه نقشى آمد مر اين درخت مصوّر عالم را كه هيچ شاخ و شاخچهء 232 عملى نبود در حق و در باطل كه بر هر برگ وى خط كژى و راستى نبود كژى سبب نقصان وى و راستى كمال وى ، نيست اگرچه مقامرى است « 1 » . مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِيماً « * * » كنيزكان كار و شغل سوى تركستان و هندوستان و روم و غير وى و مصالحها به دكانها چون كنيزكان ترك و رومى و هندى و سندى بر نخّاس خانهاء خود نشسته‌اند انگشتان سياه كرده و پاچهء ازار و بند ازار و گوش و بناگوش عرضه مىكنند كه هان اى خران بار ما شما نكشيد كه خواهد كشيدن آن كنيزك غرض از چندين راه پرتو عشق بر تو افكنده پرتاب گشته و گرد جهان درمىآيد تا بهاء وى حاصل كند و به نزد وى رود و او را بخرد و دربرگيرد . خواجه چنين گرم از پى بها مد و جان خود را فداى اين كار مكن نخست معشوقه را سره ببين آنگاه خريارى كن . النّظرة الأولى لك 233 تا ببينى كه نزد وى رسى چندين مزه‌ات باشد كه دربند تحصيل ويى يا نه ، حاصل روى اين معشوقهء خوش‌خورم و خوش خسپم است چندين گاه تحصيل كنم شب بىقرار و روز بىآرام بود كه دوستان گرد شوند بلا دفع كنند دشمنان مقهور شوند و خللى نتوانند رسانيدن تا خوش‌خورم و خوش خسپم اين قدر را چندين جان مىبايد كند اين انديشه‌ها دور كن خوش‌خور و خوش خسپ . يك بار علف خوردى چون خرس به طرفى رو و مىخسپ بر ياد اللّه چند روزى و باز چون هضم شد آن طعام ، برخيز و بيرون آى و يا همچون سگ اصحاب كهف .

--> ( * ) قرآن كريم ، 42 / 22 . ( 1 ) - اين جمله بسابق ارتباطى ندارد و ظاهرا چيزى افتاده است . ( * * ) قرآن كريم ، 33 / 31 .